سلام
_میخوام باز بنویسم
_ازچی؟
_نمیدونم شاید از بیقراری
_بیقراری ؟بیقرار چی ؟
_دیدی یه وقتایی اینقدر دلتنگ میشی که حتی نمیتونم وصفش کنی توصیف کنی دردتو منم دلتنگم
_تاکی اخه ؟
_نمیدونم دست خودم نیس کمتر ایراد بگیر
_باشه ببخشید :(
_...
دلم تنگ شده اما نمیدونم از چی بگم از کی بگم فقط میدونم برخلاف همیشه که دل تنگ تو بودم امشب دلتنگ خدا شدم دارم صداش میزنم دلم جوشن کبیر خواست امشب اینقدر صداش میزنم تا جواب بده دلم بهش قرصه
از کارم بگم کاری که سرت درد نمیکرد براش خیلی خوب داره پیش میره دوس داشتم باهم این موفقیتو داشته باشم اما نخواستی عیبی نداره
همه چیز خوبه ...
جالبه داشتم میدید چی شعر نوشتم به شعری رسیدم که حتی زمان نوشتنشم یادم نمیاد از صمیم قلبم مینویسم ...
اینقدر دل گرفته را سخت است
کز نتوان از چیزی نوشت
من غمگین را مات لبخند است
که نتوان لبخند زد
غمی در دلم نهفته
اشکی در چشمانم نشسته
چه کنم ...