من یه عاشقم

من یه عاشقم

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کردگار بنده نواز

حافظ

آخرین نظرات
  • ۸ مرداد ۹۸، ۰۱:۵۱ - ناشناس
    +_+

سلام ...

ساعت دو پنحاه دقیقه ی صبح بیدارم خوابم نمیبره میگی زده به سرت؟اره زده به سرم ذهنم درگیره ...

میگن دنیا خیلی بیرحمه ...

من هنوز فراموشت نکردم من هنوز حرفامونو یادم نرفته :( علاوه بر دنیا فکر میکنم آدماشم بیرحمن فکر میکردم به اینکه ترم پیش که تموم شد پیام دادین دلجویی کردین گفتین اگه نمیخواستین چیزیو فراموش کنید پیام نمیدادین 

تاحالا دلتنگ شدید؟برای اولین بار شیفته ی کسی شدید؟اصلا حال منو میفهمید؟نمیدونم...

من خودمم این روزا نمیفهمم انتظاری از شما ندارم ...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۳:۰۰
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

سلام 

شب خوبی بود امشب فهمیدم خیلی یه دنده و لجبازی ...

درسام به مشکل خورده اما به خودم قول دادم قوی تر از قبل برگردم همش بخاطر درگیریای ذهنیه دعواهای بین بچها و ...

به قول دکتر انوشه هرکی بی سواده که لزوما خل وخنگ نیست و معادل حرفشون هرکس یه ترم خراب میکنه که لزوما ضعیف نیست هیچ وقت به خودم چنین اجازه ی نمیدم که کسی فکرکنه جاموگرفته یا میتونه بگیره من محکم محکم محکم 

بعد هر شکسته که آدما موفق میشن شکست منم این ترم بود ...

امشب خیلی اذیت شدم دو ساعت کامل دنبال یه متن برا ایمیل زدن به استاد گشتم تموم پوشه های ذهنمو زیررو کردم تا واژه های درستو حسابی کنار هم بچینم فقط تمنا دارم از خدا که یه کمکی بهم بکنه ایمیل پاسخ گو باشه ...خدایا خودت کمک کن 

داستان طوطیو بقال مولانارو حتما خوندید اما یکم دیدتونو عوض کنید در این مورد :

بود بقالی و وی را طوطیی

خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی

بر دکان بودی نگهبان دکان

نکته گفتی با همه سوداگران

در خطاب آدمی ناطق بدی

در نوای طوطیان حاذق بدی

خواجه روزی سوی خانه رفته بود

بر دکان طوطی نگهبانی نمود

گربه‌ای برجست ناگه بر دکان

بهر موشی طوطیک از بیم جان

جست از سوی دکان سویی گریخت

شیشه‌های روغن گل را بریخت

از سوی خانه بیامد خواجه‌اش

بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش

دید پر روغن دکان و جامه چرب

بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

روزکی چندی سخن کوتاه کرد

مرد بقال از ندامت آه کرد

ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ

کافتاب نعمتم شد زیر میغ

دست من بشکسته بودی آن زمان

که زدم من بر سر آن خوش زبان

هدیه‌ها می‌داد هر درویش را

تا بیابد نطق مرغ خویش را

بعد سه روز و سه شب حیران و زار

بر دکان بنشسته بد نومیدوار

می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت

تا که باشد اندر آید او بگفت

جولقیی سر برهنه می‌گذشت

با سر بی مو چو پشت طاس و طشت

آمد اندر گفت طوطی آن زمان

بانگ بر درویش زد چون عاقلان

کز چه ای کل با کلان آمیختی

تو مگر از شیشه روغن ریختی

از قیاسش خنده آمد خلق را

کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گر چه ماند در نبشتن شیر و شی


آن یکی شیر است که آدم می خورد 

     و آن دگر شیر است که آدم می خورد


آن یکی شیر است اندر بادیه    

          و آن دگر شیر است اندر بادیه

جمله عالم زین سبب گمراه شد

کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

هرکسی که بی سواده که لزوما خل وخنگ نیست 

هرکسی که بی حجابه که لزوما بدکاره نیست

هرکسی که سیگار میکشه که لزوما معتاد نیست 

هرکسی که بهت سلام میکنه حتما که رفیقت نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۲
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

سلام

چندروزه خیلی دلتنگم 

بدترین درد دنیا اینکه کسی و دوست داشته باشی اما اون نه میگن احساس تنها بودن خطر مرگ زود رس و تا دوبرابر و خطر افسردگی و تا سه برابر افزایش میده ...چرا ما آدما اینقدر بی تفاوتیم 😢دلم نوشتن میخواد 

دل میخواد بنویسم 

بنویسم از بغض نفرت 

بنویسم از درد 

بلکه بشه یکم سرد 

بخار میشه خون تو رگم

شده یه زخم 

که نباید بگم 

منم شدم خسته از همه 

از نبودنت 

از تکه تکه های پیرهنت

از جمعیتی که اگه دو فاکتور بگیری ازاشون یکی کمه...

دلم تنگ شده 

از چی بنویسم

از بغض خفته تو گلو

از خفت کردنای شبانه

از قتل دلم

که بدون حکم راه میره تودلم

از چی بنویسم اخه

براکی بنویسم اخه

بابا دلم گرفته لعنتی

از سیگار کنار لبم

از اتش روی پیرهنم

از سوختنم

خاکسترم

از چی بنویسم اخه

از چیییییی بنویسم

....

از نامردیات

ندیدنات

مگه منم مهمم برات

باشه چشم مینویسم برات

مینویسم از تکه تکه های دلم

باخون دلم

شاید که بشه ساکت نبضای رگم

بغض تو گلوم نشسته یکم دقت کن 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۴
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

دوسه شبه دلتنگتم نمیدونم چه دردیه افتاده به جونم به حدی بی قرار شدم انگار روز اول  هیچی ندارم بگم فقط سکوت که فریاد میزنه کاش گوش شنواشو داشته باشی ...

اینقدر دل گرفته را سخت است 

کز نتوان از چیزی نوشت

من غمگین را مات لبخند است

که نتوان لبخند زد 

غمی در دلم نهفته

اشکی در چشمانم نشسته

چه کنم ...


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۲
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

سلام 

_میخوام باز بنویسم 

_ازچی؟

_نمیدونم شاید از بیقراری 

_بیقراری ؟بیقرار چی ؟

_دیدی یه وقتایی اینقدر دلتنگ میشی که حتی نمیتونم وصفش کنی توصیف کنی دردتو منم دلتنگم 

_تاکی اخه ؟

_نمیدونم دست خودم نیس کمتر ایراد بگیر 

_باشه ببخشید :(

_...

دلم تنگ شده اما نمیدونم از چی بگم از کی بگم فقط میدونم برخلاف همیشه که دل تنگ تو بودم امشب دلتنگ خدا شدم دارم صداش میزنم دلم جوشن کبیر خواست امشب اینقدر صداش میزنم تا جواب بده دلم بهش قرصه 

از کارم بگم کاری که سرت درد نمیکرد براش خیلی خوب داره پیش میره دوس داشتم باهم این موفقیتو داشته باشم اما نخواستی عیبی نداره 

همه چیز خوبه ...

جالبه داشتم میدید چی شعر نوشتم به شعری رسیدم که حتی زمان نوشتنشم یادم نمیاد از صمیم قلبم مینویسم ...

اینقدر دل گرفته را سخت است 

کز نتوان از چیزی نوشت

من غمگین را مات لبخند است

که نتوان لبخند زد 

غمی در دلم نهفته

اشکی در چشمانم نشسته

چه کنم ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۲
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞
همه تلاشمو میکنم سرت درد بگیره برا این کارا ...
پشیمون میشی ...
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۴
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

هی خدارو شکر 

حالم خوبه همه چیز خوب پیش میره وقف مراد و بنده خوشحالو قبراق امیدوارم که حالم پایدار باشه 

دوست عزیزم من هیچی از احوالات شما نمیدونم فقط امیدوارم اتفاقات به صلاحت باشه چیزایی که رخ میده امیدوارم شاد باشی

تصمیم گرفتم شاد باشم روحرفم میمونم هیچ بشری هیچ بشری نمیتونه ناراحتم کنه حتی تو مهربونم حتی دل تنگم و...

یاعلی

به امیدخدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۵
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

چقدر دلم گرفته دلم تنگ شده اما برا کی و نمیدونم برا علاقم ؟برا خودم ؟برا امام حسین ؟

امروز سر نماز یه لحظه بغضم گرفتم دوست داشتم کربلا باشم دوست داشتم حساب کنم کدوم سمت قبله حرمشه وای که چقدر دلتنگم بغض دارم و چشمانم مثل بارون میبارند بارون شمال که اروم اروم میباره .

اگه خدا قبول کنه فردا میرم دنبال یه کار مفید برا طبیعت شاید سرم گرم باشه کمتر دلتنگ بشم خدایا خیلی دوست دارم بابت نمرم ممنون خیلی دوست دارم مهربونم 

دستم به کشیدن نمیرود 

اما دلم برای تو پر می کشد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۸
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

چقدر سخته بین دوراهی گیر کردن بین گذشته و حال بین واقعیتو تخیل میگن دوست ندارم میگن عاشق نیستم 

امشب سخت ترین شبیه که میخوابم ای کاش کابوس نبینم خسته شدم از کابوس 

چرا باهام صحبت نمیکنی قانعم کنی

خدایا من هیچ بندتو قضاوت نکردم منو قضاوت نکن 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۶
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞

مهربونم دلم برات خیلی تنگ شده مدتی میشه میخوام شعر بگم نمیتونم نمیدونم یادته هنوز یانه گفته بودم بدترین حالم ناتوانی تو نوشته بغض هایی که ازار میدن نگرانیایه بیجا چقدر دلتنگم خیلی سخته ...

سکوت کردن سخته عاشق بودن سخته اما باید چیکار کنم؟اذیتت کنم پیام بدم ؟بحث کنیم بگم دلتنگم بگی فکرکردم تموم شده بگم تموم شده اینارو نگاه کنید شعرامو نشون بدم بگید خستم خوابم میاد 

سرنمازا میگم دیگه خدا راضیم به رضای تو بودنی که باعث ازارش میشه رو نمیخوام 

خدایا خودت کمکمون کن 

نتونستم شعر بنویسم اما برات یه متن نوشتم 

بغض سخت راه گلویم را بسته


مانند بالشتکی بر صورتم


اشک ها رهایم نمیکنند


انگار سخت دل تنگم


کاش راهی برا بودنت بود


مینویسم برات تا زمانی که 

نیستم بخوانی نامم


من پریشان شده بودم 

عاشق شده بودم

اما 

بغض را نفس را بست


کوچه ی خیالم را به بن بست نبودنت


تغییر داد


کیف بردوش از خانه ی دوستی رهاندی ام


در بن بست بی کسی ها دنبالم کردن


در انتها ی بن بست نشستم


زانوان غمم را بغل کرده


و به اشک هایم اجازه ی باریدن دارم


روز گذشت و تنهایی شب فرارسید


همچنان ابرهای چشمانم میبارند


نفهمیدم چشد اسمان ارام شد


وبه خوابی عمیق فرو رفتم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۱۰
دوست تنهایی هایم بامن بمان 😍😊😞